کدخبر : 166312
دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸ - ۱۳:۴۰
فاقددیدگاه
پرینت

وقتی خانه پدری فرو می‌ریزد/ رویایی به طعم یک فنجان چای دبش عصرانه

جنوب پرس: در بسیاری از کوچه‌ها و محله‌های شهرمان شاهد تخریب خانه‌های قدیمی و تبدیل آنها به مجتمع‌های آپارتمانی هستیم که تبعات احساسی برای مالکان قدیمی خانه‌ها در پی دارد.

وقتی خانه پدری فرو می‌ریزد/ رویایی به طعم یک فنجان چای دبش عصرانه

به گزارش خبرگزاری جنوب پرس ، از شیراز، اینکه خانه پدری تنها جایی است که همیشه منتظرمان هستند و چایش همیشه آماده پذیرایی از ماست، متنی است که بر دل بسیاری از ما می‌نشیند. واقعا عین حقیقت است که برای رفتن به خانه پدری نیاز به دعوت نداریم و هر وقت به آنجا برویم با روی گشاده از ما استقبال می‌شود چون مهمان سرزده به حساب نمی‌آییم، بلکه بخشی از آن خانه محسوب می‌شویم.

خاطرات فروریخته

در سال‌های اخیر در محله ما چندین خانه قدیمی به فروش رسید و مالکان جدید آن‌ها را تخریب کردند تا آپارتمان‌های چند طبقه بسازند. هیچ یادم نمی‌رود که بچه که بودیم با بچه‌های معصومه خانم در حیاط خانه آن‌ها که حوض کوچک آبی داشت چقدر بازی می‌کردیم. خیلی وقت‌ها با مامان، عصر سری به معصومه خانم می‌زدیم و همانطور که ما بازی می‌کردیم، آن‌ها کنار شمعدانی‌های حیاط و روی تخت چوبی فرش شده می‌نشستند، چای می‌نوشیدند و گپ می‌زدند.

خیال خام

کمی قبل خانه همسایه را تخریب و یک سال بیشتر طول کشید تا آپارتمان تکمیل شد و معصومه خانم را در یک واحد نقلی مستقر کردند و بقیه واحدها بین وراث تقسیم شد. فقط یکی از دخترها حاضر شد در مجتمع جدید ساکن شود و بقیه واحد خود را یا فروختند یا اجاره دادند. حالا دیگر در حیاط باغچه شمعدانی، حوض کوچک آبی و تخت چوبی نبود تا عصرها سماور معصومه خانم، همسایه‌ها را مهمان کند. مامان چند باری که رفت تا سری به معصومه خانم بزند وقتی برگشت اصلا دلش باز نشده بود و یک بار هم بغضش ترکید و زد زیر گریه و از آن همه صفای قدیم خانه همسایه یادها کرد.

بیماری تنهایی

یک بار که عصر معصومه خانم به خانه ما آمد اصلا حالش به‌جا نبود و به نظرم حواسش پرت شده بود. اسامی را جابه‌جا می‌گفت و دست آخر هم با بغض گفت: خانه‌ام، قفس شده است. حتی بچه‌ها هم کمتر به من سر می‌زنند و از تمام دلخوشیم که آن حیاط نقلی بود دیگر اثری نیست.

فریده، دختر بزرگ معصومه خانم که چندباری مادرش را به روانشناس برده تا بلکه چاره‌ای برای حال و روز افسرده‌اش کند، می‌گوید: دکتر این حال و روز را دلتنگی مادر برای خاطرات گذشته عنوان کرده است.

وی ادامه می‌دهد: این تغییر ناگهانی سبک زندگی و محل زندگی برای مادرم در این سن و سال قابل هضم نیست و اختلاف ۲گانه در او ایجاد کرده است که باعث فراموش کردن برخی چیزها در زندگی عادی می‌شود و حتی در صورت تداوم، می تواند به آلزایمر هم منجر شود.

ترک عادات خوش

یک روانشناس بالینی با اشاره به شوک‌هایی که تغییرات کوچک یا بزرگ در زندگی افراد ایجاد می‌کند نیز می‌گوید: اگر این تغییرات در زندگی روزمره فرد با تغییر عادات مورد علاقه همراه شود، تاثیرات نامطلوبی در پی دارد.

لیلا رستم در گفت‌وگو با خبرنگار فارس می‌افزاید: تغییر سبک زندگی، محل زندگی یا کار و…  به ویژه برای افراد سالمند با ایجاد تنش و نگرانی همراه است.

وی تصریح می‌کند: زندگی مدرنی که امروز نسل جوان‌تر در پی آن هستند معمولا به مذاق افراد مسن و سالمند جور در نمی‌آید و نباید آنها را به اجبار به سمت مدرنیته که برای آنها با نگرانی و افسردگی همراه است، سوق داد.

نوبت ما

طی ۱۰ سالی که پدرم فوت کرده بود، همیشه زمزمه تقسیم ارث می‌شد اما یک جورهایی دلمان نمی‌آمد به خاطرات خانه پدری چوب حراج بزنیم. اما امسال برادرم قرار کرد تا سهم هر کدام از ما را بخرد و در عوض خانه را برای خودش نگه دارد تا به قولی در خانه پدری به رویمان باز بماند. اعتماد کردیم و با واگذاری سهممان، مبلغی گرفتیم و کنار کشیدیم و از آنجا نقل مکان کردیم. ۲ ماه نگذشته بود که از همسایه‌ها شنیدیم، هر روز برای خانه پدری مشتری می‌آید و برادر سر قولش نمانده است. خانه، فروش رفت و امید مادرم که فکر می‌کرد با این تقسیم کردن توانسته خاطرات پدر را حفظ کند، ناامید شد.

چند باری که از محله و جلوی خانه گذشتم حسابی دلم گرفت و حس کردم دیگر دری نیست که به رویمان باز و چایش همیشه دم باشد. از همسایه‌ها شنیدم، هفته‌ای یک بار مادرم به خانه قدیمی سری می‌زند و جلوی خانه چند دقیقه می‌نشیند و گریه می‌کند، راهش را می‌گیرد و می‌رود. یک بار هم که به مادر سری زدم با بغض گفت دیدی از معصومه خانم بدتر به سرم آمد، هم خانه فروخته شد و هم نتوانستم در آن حتی به اندازه یک آپارتمان نقلی بمانم…

منبع:فارس

اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما