کدخبر : 129435
چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷ - ۵:۴۰
فاقددیدگاه
پرینت
گزارش خبری؛

روایت علی جنتی از مقاومت مردم خوزستان در جنگ تحمیلی

جنوب پرس: در طول جنگ تحمیلی شهرهای مختلف استان خوزستان هدف موشک‌های رژیم بعث عراق قرار می‌گرفت. در این میان دزفول بیش از سایر شهرها مورد تهاجم واقع شد. اما ایستادگی مردم آن دیار موجب شد تا دزفول "شهر مقاومت" نامیده شود.
جنتی

به گزارش جنوب پرس ، علی جنتی استاندار وقت خوزستان که از نزدیک شاهد فداکاری و استقامت مردم خوزستان در دوران جنگ تحمیلی بوده در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده در این‌باره می‌گوید: «در آذرماه ۶۳، به سمت استانداری خوزستان، انتخاب شدم. جناب آقای ناطق‌نوری وزیر وقت کشور، مرا به کار دعوت کرد. بعد از اینکه انتصابم در دولت تصویب شد، به خوزستان رفتم و تا سال ۶۶، یعنی دقیقا سه سال، در آنجا بودم. سه سال پربحران و پرخاطره را در آنجا گذراندم. بخش عظیمی از عملیات نظامی در آن منطقه انجام می‌شد. بخش عمده نیروی نظامی ما در خوزستان مستقر بودند و از سراسر کشور به آنجا می‌آمدند.

حملات هوایی دشمن، گلوله‌باران‌هایی که می‌کرد، موشک‌باران بعضی از شهرها مانند دزفول، حتى شهرهای ماهشهر و رامهرمز، مرتب ادامه داشت. تقریبا هیچ کدام از شهرهای استان خوزستان از تیررس دشمن در امان نبود و مرتب به آن‌ها حمله می‌شد. تدارک رزمندگان، فراهم کردن زمینه برای فعالیت‌هایی که داشتند کار مشکلی بود. به علاوه رسیدگی به وضعیت صنایع استان و تأسیسات حیاتی که در استان بود؛ از جمله تأسیسات نفت که به طور مرتب مورد هجوم قرار داشت، بسیار دشوار بود. بعثی‌ها لوله‌ها و ترمینال‌های نفتی و ایستگاه‌های پمپاژ نفت را می زدند،

به مراکز مختلف تصفیه و توزیع نفت و گاز و پالایشگاه گاز مرتب حمله می‌کردند و همچنین صنایع سنگینی که در آنجا بود همواره در تیررس حمله آنها بود.

یکی از وظایف ما این بود که بلافاصله در محل بمباران شده، حاضر شویم و به کمک مردم بومی  خسارت را ببینیم و برآورد کنیم و متخصصان وزارتخانه های مختلف را بیاوریم تا دوباره آنها را راه‌اندازی و ترمیم بکنند و جریان نفت، هم به داخل و هم به خارج از کشور ادامه پیدا کند. بعضی از صنایع که حیاتی بود؛ مرتب بمباران می‌شد.

خاطرات زیادی از آن زمان به یاد دارم. تقریبا به طور مرتب و تا جایی که فرصت پیدا می کردم، به قرارگاه می‌رفتم، به خصوص جاهایی که قرارگاه اصلی ما بود: چه قرارگاه‌های ارتش، چه قرارگاه‌های سپاه. آقای محسن رضایی، فرمانده کل سپاه، آقای رحیم صفوی و سایر فرماندهان لشکرها، عموما در قرارگاه‌ها حضور داشتند. فرماندهان ارتش، نیروی هوایی و نیروهای پدافندی خودشان قرارگاه‌های خاصی داشتند. من در قرارگاه‌های آن‌ها شرکت می‌کردم و اعلام آمادگی می‌کردم تا کمک‌هایی را که می‌خواهند به آن‌ها بدهیم. دو پایگاه هوایی بزرگ، در دزفول و امیدیه داشتیم که از آنجا بسیاری از حملات ما علیه رژیم بعث صورت می‌گرفت و باید تدارک و پشتیبانی می‌شد.

در آن زمان شهرهای مختلف از جمله شهر دزفول، موشک‌باران می‌شد. من در مقام فردی که سه سال در آنجا حضور داشت، شهادت می‌دهم که مردمی مقاوم‌تر از مردم دزفول ندیده‌ام. خوب به یاد دارم که چندین موشک نصف شب به دزفول خورده بود. من صبح اول وقت که از اهواز به آنجا رفتم، خورشید تازه طلوع کرده بود. با ماشین می‌رفتم سطح شهر و مناطق موشک خورده را بازدید می کردم. دیدم موشک در بازار شهر و مناطق مسکونی خورده است. ولی مردم همچنان مقاومت می‌کردند و حتی یک وجب از خاک خود عقب نشینی نکرده بودند. پدر شهیدی را دیدم که در همان حادثه، سه فرزندش شهید شده بودند. پس از پیاده شدن از ماشین به طرفش رفتم و سلام کردم. صورتش را بوسیدم. او اصلا گریه نمی‌کرد. به ایشان تبریک و تسلیت گفتم. پاسخ داد:

همه اینها فدای امام. ما همه فدای امام هستیم. من اگر چند فرزند دیگر هم داشتم، می دادم!» واقعا روحیات بسیار عجیبی بود. روحیات جالبی بود که البته در بین سایر خانواده های شهدا هم دیده بودم؛ اما مردمی مقاوم، مثل مردم دزفول کمتر دیده ام.»

اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما

اخبار ویژه کهگیلویه و بویراحمد